نویسنده: کن واتانابه
ترجمه: منیژه مدبر
نشر: اختران، 1397
قلم: دکتر حامد صفاییپور
این کتاب درباره روش شفافسازی و حل مساله ست. مخاطب کتاب دانشآموزان، -به گمان من دانشآموزان ۱۰ تا ۱۶ سال- هستند. کتاب با طراحی موقعیتی داستانی آغاز میشود. نوجوان مسالهگشا در میان «خانم آه»، با آرزوهایی که به افسوس تبدیل میشوند؛ «آقای خردهگیر» که فقط روی نقاط منفی انگشت میگذارد؛ «خانم رویایی»، که مثبتاندیشی ناواقعبینانهای دارد؛ و «آقای اهلعمل» که قبل از اینکه خوب به چم و خم کارها فکر کند، دست به اقدام میزند، قرار میگیرد تا به حل واقعی مسئله بیاندیشد. نویسنده با ایجاد این تعارض، قهرمان داستان خود را معرفی میکند: «بچۀ مسالهگشا». و حالا قرار است این کتاب دستمایههای اولیه را برای روش مسالهگشایی در اختیار او قرار دهد.
کتاب چندین راهبرد شفافسازی مساله را در بردارد و با تصاویر و نمودارهای فانتزی و ساده، روشهای تصمیمگیری نقادانه را آموزش میدهد. از این جهت این کتاب، از کتابهایی که پیش از آموزش شفافسازی مساله به آموزش ایدهآفرینی و خلاقیت میپردازند برتری دارد. کتاب، نقش عادتهای فکری در ارائه راه حلهای مزخرف برای مسائل را به خوبی ایفا میکند(!) مثلا در یکی از موقعیتهای کتاب، گروه موسیقی «عشاق قارچ» برای اینکه دوباره گاوشان نزاید(!) و سالن کنسرت خالی خالی نباشد، باید همه علل این «افتضاح» را شناسایی و دستهبندی کنند، تا مبادا راهکارشان برای حل این مساله، از خود مساله «افتضاحتر» نباشد. نشاندادن این پدیده که وقتی با مسالهای روبرو میشویم و برای آن راه حل ارائه میکنیم و ممکن است وضعیت را بغرنجتر کنیم، از درسهای مهم در تصمیمگیری نقادانه است. از اینروست که نویسنده در پیشگفتار، هدف خود را نه صرف آموزش چندی از ترفندهای حل مساله، بلکه تلاش برای تغییر عادتهای فکری نوجوان معرفی کرده است.
مطالعه این کتاب را به مربیان اندیشیدن، مدیران مدارس، اهالی کسبوکار و توسعه مهارتهای تصمیمگیری از کودکی به کودک و نوجوان توصیه میکنم. پدر و مادرها هم میتوانند با الهام از این کتاب تلاش کنند که در زندگی روزمره موقعیتهای ساده را به تمرینهایی برای سنجشگرانهاندیشی کودکان و شکلگیری عادتهای درست فکری در آنان تبدیل نمایند.



